سبحانسبحان، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

تقدیم به ستارهْ زمینی ام سبحان

نفس منی عزیزم...

1392/8/4 8:35
نویسنده : مامان سمیه
534 بازدید
اشتراک گذاری

مدتیه که هوا سرد و پاییزی شده ،کمتر سعی می کنم بیرون ببرمت تا یه وقت سرما نخوری ،عسلی من ،وقتی بستنی می خوای من قبول نمی کنم آخه می ترسم سرما بخوری ، توهم وقتی می ریم بیرون می گی بستنی بخورم هوا سرده می ره تو گلوم سرما می خورم؟ماچ ماچماچ

چند روز پیش رفتیم عروسی پسر عموی بابا ، تو هم که مثل همیشه پرانرژی و شیطون ، وقتی رقص نور شروع شد هیجان زده شدی و بالا پایین پردی ویه دفعه صورتت به میز خورد وکنار چشم و بینیت زخمی شد و من کلی ترسیده بودو که خدارو شکر به خیر گذشت.ناراحت لبخند

تازگی ها مغازه پاساژو راه انداختیم وگاهی من میرم مغازه و تو رو می زارم پیش مامان جون بمونی ، تو هم که کلی شیطنت می کنی و...

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان فهيمه
8 آبان 92 23:30
عزيزم سبحان گلى چقد بزرگ شده ماشالله،چقدم كه شيرين زبونه،خيلى دوسش دارم خداروشكر طوريش نشده تو عروسى... راستى مغازه هم مبارك باشه گلم به سلامتى انشالله