شیرین زبونم
گل مامانی این روزا حس می کنم خیلی بزرگ شدی ، منظورم جسته ی فسقلیت نیست فهم و درکت حس می کنم واقعآ رشد کرده، بعضی وقتا هم با شیرین کاریات کلی منو بابا رو می خندونی خیلی هم از کلمات محبت آمیز مخصوصآ وقتی عصبانیم استفاده می کنی شیرین زبونم ، می گی گربونت برم عگش من یا عزیزم بیا بغلم اصببانی نشی ...

از برنامه های کودک عمو پورنگ رو دوست داری و هروقت شعر جوجه رو می خونه تو هم جوجه تو میاری و باهاش می خونی.
چند روز پیش با مامانی و عمه سهیلا و پسرش صدرا رفته بودیم استخر ،خیلی خوشحال بودی و همش تو آب بالا پایین می پریدی و نگاه می کردی دیگران چطور شنا می کنن تو هم خم می شدی تا تمام بدنت زیر آب بره بهد دستاتو عقب جلو می کردی و حرکت می دادی؛ یه بارم کله پا شدی و کلی آب تو دهنت رفت اما بازم موقع رفتن به زور از آب بیرونت اوردیم.
دیشب رفتیم خونه دایی یا به قول تو حان دایی (خان دایی) ،واقعآ وقتی با پسر دایی هات محمد مهدی و محمدرضا یه جا باشین شلوغ کار و پرتحرک و خرابکار می شین. محمد رضا از اینکه چند روز دیگه می ره پیش دبستانی خیلی خوشحال بودو همش کیف و وسایلشو می آوردو می گفت عمه ببین.
تو هم دوربین اسباب بازی برداشته بودی و می گفتی حن دایی (زن دایی) وایسا ازت عکس بگیرم بعد ببرم بریزم لب تاب ، زن داییتم کلی ذوقتو می کرد.

اینم عکس سبحان وپسر دایی کوچکترش محمد رضا


خیلی حواست به کلمه هایی که تازه می شنوی هست تایه جایی ازشون استفاده کنی ، چند روز پیش با بابا حرف می زدو گفتم فلانی بنده خدا ، شب وقتی پوفک می خوردیم با ترحم نگا به پفکا کردی گفتی بنده خدا پفکرو خوردیم که.
یه بارم من با ویدا حرف می زدم ویدا بهت گفت من دوست مامانتم، ویدا. شب موقع خواب همش داد می زدی دوست ، دوست ... بابا گفت سبحان دوست یعنی چی؟ خندیدی گفتی یعنی ویدا دیگه ،اونشب انقدر گفتی دوست تا خوابت برد.
اینهم امامزاده صالح که مامان جون اینا با خاله فاطمه و خاله مریم رفته بودیم وتو حیاط امامزاده می دویدی و هرچی می دادیم بخوری به صورتت می چسبوندی و کلی ادا در می آوردی.
واژ ه های سبحان شیرین زبونم:
گاخود : قاشق خلگوش :خرگوش
دوده طلایی: جوجه طلایی بشکسته :شکسته
باسیل یا لیس: پاستیل دیوبگم :چیو بگم
ناخود: خون اخدودون: استخوان
اسپرس: اسپره، ادکلن کدا بریم: کجابریم


شیرین زبونم 
