سفرنامه گل پسرم


سلام عزیز دل مامانی، چند روزیو با بابایی تصمیم گرفتیم بریم سفر.
یه شب سرعین رفتیم و آب گرماش،بعدم رفتیم شهر اردبیل و دیدنی های اردبیل از جمله بازار و مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی. واقعآ هوا عالی وبسیار خنک بود.
بعدم که رفتیم آستارا و از بازارو دریا و طبیعت قشنگش لذت بردیم، می دونی فکر کنم به تو از همه بیشتر خوش گذشت چون کلی بازی کردی و شبا هم انقدر خسته بودی که سریع خوابت می برد، برگردونتم از دریا به خونه هم حکایتی داشت، مگه می شد از دریا جدات کرد!!!
بعد از آستارا رفتیم بندر انزلی و رفتن به مرداب انزلی و... کمی از قایق سواری می ترسیدی اما می گفتی من که نمی ترسم اما دیگه سوار قایق نشیم فقط بریم دیییییییییییا...


وقتی که می رفتیم دریا دیگه آوردنت بیرون خیلی سخت بود از دریا اطلآ ترسی که نداری هر وقتم با بابا می آوردیم خشکت می کردیمو لباساتو تنت می کردیم،می گفتی می خوام شن بازی کنم اونوقت تو یه لحظه باسرعت به سمت دریا می دویدی وانقد ماشااله فرضی که گرفتنت واقعآ سخته.
بعدم که امدیم رشت و شهر پایانی سفرمون بود.


سفرنامه گل پسرم 
