نفس مامانی و خونه تکونی..
این روزا که داریم به عید نزدیک می شیم مامان کلی کار داره عزیزم و خونه تکونیم خستم می کنه و من کمتر می تونم باهات بازی کنم ، تو هم شیطنتات چند برابر...
با زبون شیرینت می گی مامان کمک کنم بعدم تمام ظرفایی که شستم رو از رو میز برمی داری تو ظرفشویی می ریزی و می گی مامان اینارم بشور ! دیروز یه بار تنگ ماهی و شکستی و یه لیوان آب ، بعدم موقع شام درست کردن تو یه لحظه ظرف نمک رو برداشتی و دویدی و تمام نمک هارو تو کل خونه پخش کردی ! گفتی می خوام از پنجره نگا کنم وقتی حواسم به کارای خودم بود گلدون کاکتوس کنار پنجره رو از ریشه در آوردی ، شکستن گلدون بامبو و ظرف عسل وشیشه عسلی هم از شیرین کاریای دیگه و چند روز پیشم که قیچی رو برداشتی و کلی از موهاتو چیدی ! آخه من نمی دونم دیگه چکار باید کنم پسر !!!
همشم می گی (ا دتت تو چیتار تونم!) از دست تو چکار کنم!!




نفس مامانی و خونه تکونی.. 
