سبحانسبحان، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

تقدیم به ستارهْ زمینی ام سبحان

شیطونکم

1391/11/3 12:55
نویسنده : مامان سمیه
305 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز مامان گاهی پیش می یاد که انقدر شیطونی و خراب کاری می کنی که خسته می شم بعضی وقتا هم عصبانی می شمو سرت داد می زنم اما خستگیم جسمیه و هیچ وقت از داشتنت پشیمون نیستم و لحظه لحظه های قد کشیدن و بزرگ شدنت من وبه وجد میاره وخدا رو واسه وجودت شکر می کنم،...

از وقتی که شروع به چهاردست وپا راه رفتن کردی خیلی کنجکاو وپر انرژی بودی وبه همه چیز دست می زدی، واسه اینکه کابینتا رو باز نکنی همه راههارو امتهان کردم، دستگیرهارو باز کردم،  به درا چسب زدم، دستگیره هارو به هم بستم ،اما چند روز نمی گذشت که یه راه واسه باز کردنشون پیدا می کردی، حالا هم که میز ناهارخوری رو چسبوندم سمت کابینتا!

دیروز کلی کار داشتم میزو کنار کشیدم تا وسایل مورد احتیاجمو بر دارم که تو یه لحظه غفلت ظرف شکرو خالی کردی تا خواستم جمعشون کنم از زیر دستم ظرف سویارو هم کشیدی وگفتی اینو می خوام مامان! می خواستم ظرفو ازت بگیرم بادستت رومیزو گرفتی کشیدی و...

وای که چقد فرزو پر انرژی هستی فسقلی!!

 

 استان مرکزی ،پارک عباس آباد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

سمانه
4 بهمن 91 12:24
سمیه جان سلام.مگه میشه دوستای خوبی مثل شما یادم نیاد انقدر خوشحالم که اندازه نداره کم کم دارم دوستای قدیمی رو پیدا می کنم.هزار ماشالله به آقا سبحان چقدر هم شبیه مامان سمیه اش هست.خیلی دلم براتون تنگ شده.