شیطونکم
عزیز مامان گاهی پیش می یاد که انقدر شیطونی و خراب کاری می کنی که خسته می شم بعضی وقتا هم عصبانی می شمو سرت داد می زنم اما خستگیم جسمیه و هیچ وقت از داشتنت پشیمون نیستم و لحظه لحظه های قد کشیدن و بزرگ شدنت من وبه وجد میاره وخدا رو واسه وجودت شکر می کنم،...
از وقتی که شروع به چهاردست وپا راه رفتن کردی خیلی کنجکاو وپر انرژی بودی وبه همه چیز دست می زدی، واسه اینکه کابینتا رو باز نکنی همه راههارو امتهان کردم، دستگیرهارو باز کردم، به درا چسب زدم، دستگیره هارو به هم بستم ،اما چند روز نمی گذشت که یه راه واسه باز کردنشون پیدا می کردی، حالا هم که میز ناهارخوری رو چسبوندم سمت کابینتا!
دیروز کلی کار داشتم میزو کنار کشیدم تا وسایل مورد احتیاجمو بر دارم که تو یه لحظه غفلت ظرف شکرو خالی کردی تا خواستم جمعشون کنم از زیر دستم ظرف سویارو هم کشیدی وگفتی اینو می خوام مامان! می خواستم ظرفو ازت بگیرم بادستت رومیزو گرفتی کشیدی و...
وای که چقد فرزو پر انرژی هستی فسقلی!!

استان مرکزی ،پارک عباس آباد


شیطونکم
